خرید بک لینک
دلی که در دو جهان جز تو هیچ یارش نیست گرش تو یار نباشی جهان به کارش نیست چنان ز لذت دریا پر است کشتی ما که بیم ورطه و اندیشه ی کنارش نیست کسی به سان صدف وکند دهان نیاز که نازنین گوهری چون تو در کنارش نیست خیال دوست گل افشان اشک من دیده ست هزار شکر که این دیده شرمسارش نیست نه من ز حلقه ی دیوانگان عشقم و بس کدام سلسله دیدی که بی قرارش نیست سوار من که ازل تا ابد گذرگه اوست سری نماند که بر خک رهگذارش نیست ز تشنه کامی خود آب می خورد دل من کویر سوخته جان منت بهارش نیست عروس طبع من ای سایه هر چه دل ببرد هنوز دلبری شعر شهریارش نیست برچسبها: شعر, هوشنگ ابتهاج, عاشقانه ها

برچسب: عاشقانه,هوشنگ,ابتهاج, نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:11

رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیستبس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیستمرا به بند می کشی از این رهاترم کنی زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنیاز همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شدتمام پرسه های من کنار تو سلوک شد عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیستوقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست (روزبه بمانی) برچسبها: شعر, روزبه بمانی, داریوش, آهنگ, شکنجه گر

برچسب: شکنجه, نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:11

حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمیگوییم.. و حرفهایی هست برای نگفتن، حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمیآورند. حرفهای شگفت، زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایه ماورایی هرکس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد، حرفهای بیتاب و طاقتفرسا، که همچون زبانههای بیقرار آتشاند و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند؛ کلماتی که پارههای بودن آدمیاند. اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند، اگر یافتند، یافته میشوند و در صمیم وجدان او آرام میگیرند.. و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند.. و اگر او را گم کردند، روح را از درون به آتش میکشند و دمادم، حریقهای دهشتناک عذاب

برچسب: حرف,هایی,برای,نگفتن, نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:11

وقتی که عقربه ای ساعت رفتن روی ساعت دوازده آونگ ساعت شروع کرد به حرکت و دینگ دینگ کردن، آونگ داشت میگفت باز تکرار و تکرار... تکرار پوچی و نیستی تکرار روز مرگی مداوم . بلند میشم و میرم سمت آینه. این آدم توی آینه دیگه کیه؟ کی اومده بود من نفهمیدم؟ اینجا چکار میکنه؟ مدتهاست دارم با آدم توی آینده زندگی میکنم، کم کم دارم احساس میکنم چقد شبیهش شدم، صورت چین افتاده و چشای بی احساس و اخمای توی هم حتی اون لبخند مصنوعی هم دیگه نیست، گاهی فراموش میکنم من اونم یا اون من...برچسبها: ذهن درگیر من, زندگی, کابوس

برچسب: کابوس,زندگی, نویسنده: آوا رحمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:11

صفحه بندی